محمد خزائلى

142

شرح بوستان ( فارسى )

چنان زى ( 1 ) كه ذكرت به تحسين كنند * چو مردى ، نه بر گور نفرين كنند نبايد به رسم بد ، آيين نهاد ، * كه گويند : لعنت بر آن كاين نهاد ( 2 ) وگر بر سر آيد خداوند زور ، * نه زيرش كند ( 3 ) عاقبت خاك گور ؟ بفرمود دلتنگ ( 4 ) روى از جفا ، * كه بيرون كنندش زبان از قفا چنين گفت مرد حقايق‌شناس : * كزين هم كه گفتى ندارم هراس من از بيزبانى ندارم غمى ، * كه دانم كه ناگفته داند همى ( 5 ) اگر بينوايى برم ور ستم ، * گرم عاقبت خير باشد چه غم ؟ عروسى بود نوبت ماتمت ، * گرت نيك‌روزى بود خاتمت ( 6 ) حكايت ( 27 ) [ يكى مشتزن بخت و روزى نداشت . . . . ] يكى مشتزن بخت و روزى نداشت * نه اسباب شامش مهيا نه چاشت ( 7 ) ز جور شكم گل كشيدى به پشت * كه روزى محال است خوردن به مشت ( 8 ) مدام از پريشانى روزگار ، * دلش حسرت آورد و تن سوكوار گهش جنگ با عالم خيره‌كش * گه از بخت شوريده رويش ترش گه از ديدن عيش شيرين خلق ، * فرو ميشدى آب تلخش به حلق